یه سایت پیدا کردم، با کلی از این نقاشی ها...
من اصولا عاشق چاغاله بادوم با نمک ام
این روزها خیلی فکر کردم اما. چاغاله خوردن دیگر خیلی هم دوست داشتنی نیست برایم. چون دانسته ام هر چیز دوست داشتنی، لزوما برایم خوب نیست. مثلا اینکه گاهی اینقدر چاغاله دوست دارم که هناق می گیرم نه حتی از خوردنش، فقط از فکر اینکه مثلا یک باغچه 2در2 چاغاله داشته باشم، برای همیشه. خوب که فکر می کنم، می بینم بعضی چیزهای دوست داشتنی مثل چاغاله بادوم را اگر همیشه نداشته باشی، شاید دوست داشتنی تر بمانند، وقتی همه به هم و به همه چیز عادت می کنند، این مدل زندگی با دوست داشتنی ها- همان زندگی در خیال- بیشتر جواب می دهد به گمانم.
از این پس سعی می کنم به چاغاله های بی دم هم فکر کنم!
۱-دور دوم انتخابات هم تمام شد با ...
۲- پیدا کنید پرتقال فروش را...
To cry is to risk appearing weak
To speak out is to risk being judged
To love is to risk rejection
To sing is to risk being heard
To open your mind is risking corruption
To laugh loudly is to risk looking foolish
To try is to risk failure
To be yourself is risking being different
To live a full life
is to risk
By Mara McWilliams