به مرگ زود عاطفه اصرار مي شود»
گفتی خیال عاطفه انکار می شود
آندم که در حضور تو بر دار می شود
و او جنازه ای متحرک به روی دار
آری، همان که در نگاه تو اصرار می شود
در لحظه ی سیاه نگاهت به چوب دار
او ماند و یک خیال، که تکرار می شود
در ساحت صبور سکوتت کلام او
می خشکد و به جان جهان، جار می شود
باران گرفت و باز دلت رفت و پنجره
در بودنِ نبودنت آوار می شود
آری حضور عاطفه انکار می شود
امشب که در سکوت خاطره بر دار می شود
ناگهان مرا چنین به ناکجا کشانده اند؟
کیست اینکه خیره ماند اینچنین
مات و مضطرب در نگاه من
من ؟ نه،
این، نه من
نه ، نیستم
این غریب
این غریبه ی شکسته
کیستم ؟
مادرم کجاست؟
من کلاس چندمم؟
دفترم
کتاب فارسی
جزوه های خط من کجاست ؟
من چرا چنین هراسناک و مضطرب
من که در کلاس
جزو بچه های خوب بوده ام
ساکن و صبور
من همیشه گوش داده ام
دفتر مرا نگاه کن
بارها و بارها
بی غلط نوشته ام : آب، آذر، آفتاب
ساده با تو حرف می زنم
این پرنده ای که من کشیده ام چرا نمی پرد ؟
من دلم گرفته
هرچه می روم نمی رسم
ردپای دوست
کوچه باغ عشق
سایبان زندگی کجاست؟
ساده با تو حرف می زنم
من چه قدر تشنه ام ،
مادرم کجاست ؟
از شاعری که نمی دانم...