تبليغاتX
قحط عاطفه

شاهکاری از سیامک بهرام پرور :

 زن به شب نگاه مي كند ؛
ماه
، مادر زمين ،
چادري پر از ستاره را
روي خواب شهر مي كشد .

مرد
روي رخت خواب خستگي
حلقه حلقه
روز را مرور مي كند .

ناگهان
برقي از افق زبانه مي كشد ،
چادر سياه شب دوپاره مي شود .

زن اشاره مي كند به مرد :
شهاب را ببين و
آرزو بكن !

مرد
آه مي كشد ...

دخترش ، جميله ، سالهاست
در سواحل مديترانه عشق را
مثل گوش ماهي از
لا به لاي ماسه هاي خيس
كشف مي كند !

دخترك عروس بندريست
كه عروس شهرهاي خاورميانه است .
دخترك
لبش سرود سرخ آرزوست ؛
چشمهاش
آبي مديترانه را
روسياه مي كند ؛
گيسوان وحشي اش
بوي باد مي دهد
وقتي از ميان شاخسار سبز سيب
مي وزد
وَ آه مي كشد !

مرد
آرزوي سيب مي كند ؛
آرزوي مشت مشت گوش ماهي سپيد ؛
آرزوي خنده هاي سرخ تر براي دخترش
آرزوي ِ...

[]

چند لحظه بعد ...
عروس شهرهاي خاورميانه بيوه شد !

چند لحظه بعد
آبي مديترانه رنگ خون گرفت ؛
عطر سيب هم يتيم شد !

چند لحظه بعد
از صداي انفجار
مشت مشت گوش ماهي سپيد
كر شدند !

چند لحظه بعد
آن شهاب آرزو
خانه جميله را خراب كرد !

چند لحظه بعد ...
بوسه هاي دخترك
روي خاك ريخت ...
خاك سرخ شد !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:14 توسط عاطفه خانوم |