هر چقدر هم تنها باشم
آن ها عبور می کنند
و اگزوزها دود
سیگارها دود
دودکش ها دود...
واین نفت کش ها
...
سراغم را نگیر
خلسه ای کوتاه می چسبد کنار استکان چای
واگر جفتک نزنیم نمی گویند
حلقه ی گم شده در انگشت ما جا مانده...
جا مانده...ای
جا مانده...ایم...
...
هرچقدر هم تنها باشم
سراغم را نگیر
نگیر دستانم را
مگر چقدر تاب خورده ایم در چارچوب تابلوی فروغ
غرق شده ایم در تلاطم ارس
خفه شده ایم از بوی گند فضله ی بوف
***
تنهایم بگذار
هر چقدر هم تنها باشم
هنوز لگد نخورده ام
وپیراهنم بوی باروت نمی دهد!
وحتی کسی بو نبرده
کارگر افغانی
در چاه فاضلاب...
.
.
.اگر این سه نفر بمیرند
می شود به سهم الارث خوبی دست پیدا کرد
و جوراب خرید
ودست کش خرید برای دست یابی مجدد
ودسته برای بیل
دسته برای کلاغ
دست برای عزاداری...
...
سراغم را از عصا نگیر
از جوب
از برگ
ازدیوانه گی
هر چقدر هم تنها باشم
باز هم گربه ای عبور می کند
وقند شیرین می کند خلسه ی کنار استکان را...
"نیما راد"