تبليغاتX
قحط عاطفه

اعتراف:

تهران که دانشجو بودم، یه بار خیلی دلتنگ خونه بودم، خواب دیدم:

از چهارراه قصر -پیش دانشگاه- تا خیابان خرمشهر رو با تاکسی رفتم، بعد هم از خرمشهر تا اهواز رو  ۵/۱ ساعته رفتم خونه!

اما واسه برگشت...

...خیابون یه طرفه بود!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:25 توسط عاطفه خانوم |

 

 

عینی ترین و تنها مرز بین بهشت و جهنم است برایم ... دری که راهرو حال رو از حیاط خونه جدا کرده!

 

! I was thinking to myself this could be heaven or this could be hell

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 0:55 توسط عاطفه خانوم |

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 2:17 توسط عاطفه خانوم

شب از نیمه نگذشته اما داره می گذره. یک ساعتی هست از مهمانی خاله جان برگشتیم، من اینجام، تو اتاق خودم -واقعا اتاق خودم؟- اتاقم الان حالتی شبیه بازار شام داره، عمق فاجعه بیشتر از ایناست اما این توصیفه مامانه در این مواقع. خواهر جان فردا عازم شیرازه با همسرش. اصلا دوران عقد این مدلی رو دوست ندارم،همش سفر، که هر 2-3هفته یکبار به خونه ما ختم می شه اون هم حداقل به مدت 5روز خوب البته اونا حتما دوست دارن که دائم تمدیدش می کنن، اما این میون من و خواهرکیم که باید نقش دو فقره ... دربست رو اجرا کنیم. الان هم اتاق من از اونجایی که بیشترین حجم کمد خونه رو تو خودش جا داده، پره از وسایل خواهر جان. و مث کاروان سرا مامان میره آبجی میاد و عکسش. من هم برای اینکه فیض هم کلام شدن باهاشون رو از خودم بگیرم،  GHOST رو از Righteos Brothers گذاشتم رو تکرار و واسه nامین بار گوش می دم، دوسش دارم. زیـــــــاد و به فردا فکر می کنم که احتمالا خونه و خانواده نفس می کشن و به حالت عادی بر می گردن.

همین.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2:53 توسط عاطفه خانوم |