تبليغاتX
قحط عاطفه
 

شدم مثل کامپیوترهایی که ویندوزشون پکیده و حتی جونشون در می یاد تا مای کامپیوترو وا کنن!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:21 توسط عاطفه خانوم |

 

گنجشک کوچولوی من مامانی تره. 

این پست فقط به افتخار علی کوچولو است.

فرشته ی تازه از راه رسیده ای که با اومدنش، کلی همه رو به جنب و جوش وا داشته.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:16 توسط عاطفه خانوم |

 

   در محله های اعیان نشین جایی برای دلقک ها نیست. نه اینکه دو دنیا وجود داشته باشد، یکی برای ثروتمندها و یکی برای تهی دست ها. خیلی مهمتر از این است. فقط یک دنیا وجود دارد، آن هم دنیای ثروتمندان است، و کنار آن یا پشت سرش ساختمان های بی قواره پس مانده های این دنیا.

 

   نمی دانم دوست دارم کوچه ای به اسمم باشد یا نه. اگر هم باشد باید کوچه ای باشد رو به دشت، در حومه شهر، جایی که خانه ها از هم فاصله می گیرند، و مثل حبه قندی که در آّب حل می شود، در طبیعت ذوب می شوند.

 

   سنگ های قبر شبیه جلد روی کتاب ها هستند. به همان شکل مستطیل. و گاهی هم جمله ای کوتاه روی آن ها، مثل روی نوارهای قرمز تبلیغاتی: تقدیم به تو برای ابد.

 

دیوانه بازی، کریستین بوبن

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:15 توسط عاطفه خانوم |