تبليغاتX
قحط عاطفه
 

اعتراف می کنم:

                                   ...ه خوردم

و اعتراف می کنم که بار اول نیست از این غلط های زیادی کرده ام. بعد هر بار که تو دهنی خورده ام، هی آدم نشده ام. هی دوباره و سه باره. هی تکرار کرده ام. و این شد که الان امدم اینجا و اعتراف می کنم که ... خوردم و بار اولم هم نیست که به این حال میافتم. و بار آخر هم ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 3:32 توسط عاطفه خانوم |

 

اگر رزا خانم یک ماده سگ بود، تا حالا خلاصش کرده بودند، اما آدم ها با سگ ها مهربان ترند تا با آدم ها، و نباید گذاشت بدون زجر کشیدن بمیرند.

 

همه به رزا خانم می گفتند که به زودی تمام خواهد شد و او کمتر می ترسید. پدر آندره هم به دیدن رزا خانم آمد...اما نیامده بود کشیش بازی در آورد، همین طوری آمده بود. برای رزا خانم تبلیغ نکرد. خیلی هم جدی نشست. ما هم چیزی بهش نگفتیم چون می دانید که چه طور باید با خدا رفتار کرد. چون هرکار دلش بخواهد می کند برای اینکه قدرتش را دارد.

 

اوضاع رزا خانم داشت بیش از پیش خراب می شد، و نمی دانم چه طور بگویم که وقتی آدم فقط برای زجر کشیدن زنده باشد، چه قدر غیر عادلانه است.

 

 

«زندگی در پیش رو»

رومن گاری. ترجمه لیلی گلستان.

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 20:15 توسط عاطفه خانوم

 

مردهای قدیم را توی فیلم ها دیده ام فقط. همان هایی که لنگ می انداختند و سبیل داشتند و به زن ها می گفتند ضعیفه. این را هم توی فیلم ها دیده ام که می گفتند دست روی ضعیفه نباید بلند کرد و یا حتی می گفتند صدایمان را روی ضعیفه بلند نمی کنیم. مردهای جدید را اما زیاد به چشم می بینم، بعضی هاشان از مردانگی فقط یک چیزش را دارند، مردهایی که قربان صدقه زن هاشان می روند، برای روز زن و مادر و سالگرد ازدواج و تولد هر کوفت دیگری طلا و جواهرات به شان هدیه می دهند، بعد هم وقتی مرض شان شد دست بزن پیدا می کنند و حیوانیت درونی شده شان گل می کند. خاک بر سر همه ی این بعضی ها.

 

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 0:1 توسط عاطفه خانوم |