تبليغاتX
قحط عاطفه


یک دوست پیدا کردم. یک آقای دوست داشتنی. با کلی کتاب دور و اطرافش. یه تیشرت سفید مهربون و موهایی که کم کم داشتن جو گندمی می شدن. البته مطمئنم که اون منو پیدا نکرد چون حتما خیلی آدمای مثل من رو هر روز می بینه. آدمای معمولی. با یه مانتو و مقنعه سورمه ای. اما من اصلا آدم های مثل اون رو هر روز نمی بینم.

تو طبقه ی دوم یه پاساژ مخروبه. یه آقای مهربون که کلی از کتاب هایی که خوندم سوال کرد و کلی از کتاب هایی که خونده گفت و کلی هم از کتاب هایی که بهتره بخونم.

از میلان کوندرا تا فروغ تا زولا تا ... واسم حرف زد. سوالای احمقانم رو با حوصله جواب می داد و گاهی یه خنده ی یه وری می یومد گوشه ی لبش که می فهمیدم خیلی حرفم ضایع بوده. بهش گفتم که رومن گاری رو خیلی دوست دارم و اون خوشش اومد و من خوشم اومد از خوش آمدش.

گفت که تئاتر درس می ده و کتابش رو به من نشون داد. جالبه حتی کتاب های ارتباطاتی رشته من رو هم می شناخت و من کلی خوشم اومد. به من گفت بهتره اون قسمت هایی از کتاب رو که بهش گفتم دیوونه ام می کنه، بنویسم. تو یه دفتر مخصوص. گفتم بهش که زیرش با مدادهای رنگی خط می کشم و باز می خونم اما اون می گفت که نوشتن فرق داره، ذهن آدم رو درگیر می کنه و از این حرفا و و قتی بش گفتم شاید واسه اینه که چندتا حس رو همزمان درگیر می کنه بازم خوشش اومد و یه جوری که انگار ازم انتظار نداشته گفت: آفریــــــن. و من باز خوشم اومد.

از گرون شدن کتاب ها براش گفتم و از اینکه خوش به حالش چه شغل خوبی داره. و اصلا راستش همه ی صحبت با این دیالوگ من که خوش به حالتون چه شغل خوبی دارید، شروع شد. 

من یه دوست خوب پیدا کردم که اون منو هنوز پیدا نکرده.


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 16:42 توسط عاطفه خانوم |

 

۳۶۸روز گذشت!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:24 توسط عاطفه خانوم |

   . . . بعضی حرف ها

 sad eyes never lies

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 4:39 توسط عاطفه خانوم |

 

بیچاره ما

مایی  که شاعرهامان هم منطقی اند!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 2:45 توسط عاطفه خانوم |

 

موضوع برنامه:

نقش خرسرخ کن برقی در جوامع در حال توسعه و تاثیر آن در بهبود شرایط اجتماعی با تاکید بر تلاش های صهیونیزم برای به انحصار درآوردن این صنعت

ضرغام تی وی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 23:59 توسط عاطفه خانوم |